محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

تولد مامان نرگس-روز مرد

سلام گوگولي مامان خوبي؟؟؟ ديروز روز مرد بود شب قبلش با بابا رضا رفتيم براش هديه روز مرد بخريم قراره براش گوشي بخريم آخه گوشي بابايي داغونه!!!! خلاصه رفتيم و همه جا رو گشتيم ولي بقيه از ما زرنگ تر بودن گوشي اي كه ميخواستيمو نتونستيم بخريم منتظريم دوباره بيارن بريم بخريم بعدش رفتيم براي بابايي كارت هديه بخريم كه عابر بانك بهمون كارت نداد مجبور شديم پول تو پاكت بذاريم بعدش رفتيم گلفروشي من دو شاخه گل گرفتم يكي براي بابا رضا يكي براي بابا بزرگ بعدش رفتم سوپر يه عالمههههههههههههههه پفك و چيپس و پفيلا براي بابا بزرگ خريدم آخه بابا بزرگ اينا رو بيشتر دوست داره بعدشم رفتيم خونه بابابزرگ همه بودن  كا...
24 ارديبهشت 1393

برگشتن بابا

سلام عزيزم امروز بابايي از ماموريت مياد اين سه روز من خونه بابابزرگ بودم بابارضا زنگ زد و گفت تا نيم ساعت ديگه ميرسه منم از خوشحال قند تو دلم آب ميشه درسته ازش دلخورم كه بهم كم زنگ زد ولي واقعا دلم براش تنگ شده ثانيه شماري ميكنم ببينمش از وقتي گفته داره مياد احساس ميكنم تك تك سلولاي بدنم دارن جون دوباره ميگيرن فداي ني ني نازم و باباش بشم زودي هر دو تاتون بياين
15 ارديبهشت 1393

تنهايي

سلام ماماني بابا رضا ديشب  رفت ماموريت كاري شيراز بماند كه سر بعضي مسائل ازش دلخورم نميدونم چرا چند وقته زندگيمون مثل قبل آروم و عاشقانه نيست فكر ميكنم از هم دور شديم فكر ميكنم الان وقتش نيست تو بياي شايدم هست نميدونم  دارم ديوونه ميشم بابا رضا رفت در حاليكه همكاراش بعضياشون بخاطر بچه هاشون و خانوادشون نرفتن!!! ماموريتش مهم نبود و دل بخواهي بود بيشتر خوش گذروني تا ماموريت بابا رضا رفت در حاليكه من از رفتن به خونه بابايي و ماماني حس خوبي ندارم چون شوهر خاله بعد از مدتها اومده و من حس ميكنم اونجا اضافيم و باعث اذيتشونم خوب حق دارن اونا هم بعد مدتها همو ميبينن و من مزاحمشونم تازه ديروز ب...
13 ارديبهشت 1393

شب آرزوها و استرساي من

امشب شب آرزوهاست و من تو دلم غلغله است پر از هزار هزار فكر جورواجور امروز توي ني ني وبلاگ براي خودم ميچرخيدم وبلاگ مامانايي كه ني ني هاشون به دنيا اومده رو خوندم سرشار از اميد وبلاگ يكي از مامانا رو خوندم اونم يه بار دوتا نيني دوقلوشو از دست داده بود ولي خدا بهش يه ني ني ناز دخملي داده بود نميدونم دلم گرفته ميترسم ني ني دار نشم ميترسم خدا الان صلاح ندونه مامان بشم تو سرم هزارررررررررررر فكره همش از سنم ميترسم 24 ارديبهشت تولدمه و من ناراحتم چون يه سال ديگه بزرگتر ميشم و ني ني دار شدنم سخت تر بخاطر ني ني منو منتقل كردن به شهر خودمون تا آخر خرداد بيشتر اينجا نيستم اگه ني ني داشتم شايد بخاطر اون ...
11 ارديبهشت 1393

اين ماه هم نيومدي

سلام نفس مامان اين ماه هم نيومدي پيشم ديشب خيليييييييييييييييييي گريه كردم صبح از شدت گريه چشام باز نميشد نميدونم توكل به خدا حتما الان هنوز لياقت مادر شدن ندارم
9 ارديبهشت 1393

دلنوشته هاي زيبا با پروردگار

خداوندا.... به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد !!... تقصیری ندارد... قاصر است کم می آورد در برابر بزرگی ات... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت در دلم اما همیشه ذکر خیرت جاریست !!.... ------------------------------------------------------- دیروز می توانست پایان زندگی من باشد. پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است. در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست. خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی. و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم. و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم --------------------------------------------------------------- گاهی آنقدر در رو...
9 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

سلام عزيزكم امروز روزيه كه ميفهمم تو اومدي تو دلم يا نه به قول خاله سارا امروز ميفهمم ني ني قورت دادم يا نه؟ نميخواستم بابا رضا هم بفهمه از ديشب دل تو دلم نبود از شانس بد من بابا رضا هم صبحي گير داده بود بيشتر بخوابه و نميرفت اداره خلاصه تا بابايي رفت بدو بدو رفتم يه بي بي چك گذاشتم امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر چي منتظر شدم ديدم نه مثل اينكه قرار نيست اين ماه هم بياي تو دلم اينقده نگاش كردم كه بعضي وقتا توهم ميزدم كه يه خط كمرنگ ميبينم ولي بي بي چكو بردم كنار پنجره با دقت نگاش كردم و ديدم نههههههههههه همش توهم بوده حتما خدا نميخواد بياي تو دلم اين ماه ...
7 ارديبهشت 1393
1